تخشع

 

(انوری)

·       خشوع، فروتنی

خاری که از کینه در سینه او شکسته است، بنقاش تضرع و تخشع ]باید[ بیرون کشیدن. (جرفادقانی 99)

 

(دهخدا)

·       فروتنی نمودن، فروتنی و عجز کردن، تضرع

پس به زبان تضرع و بیان تخشع گفت. (سندبادنامه 59)

فایل های مرتبط


هیچ فایلی افزوده نشده است

نظرات مطلب (0)


برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است

جستجو