گناه

 

(انوری)

  • برعهده (به گردن) کسی بودن در امری

با وجود این‌که تصمیم دسته‌جمعی بود، احساس گناهِ این شکست همچنان بر دوش او سنگینی می‌کرد.

همه می‌دانستند که سهل‌انگاری از جانب او بود، اما کسی لب نگشود؛ احساس گناه خودش کافی بود.

 

(دهخدا)

  • خطا، معصیت ، اثم ، تقصیر، قصور

هر بار به چشمانش نگاه می‌کرد، موجی از احساس گناه در دلش بالا می‌گرفت، انگار هنوز نتوانسته بود آن‌چه را که شکسته، جبران کند.

هر وقت می‌خندم، یه احساس گناه میاد سراغم، انگار اجازه ندارم خوشحال باشم.

فایل های مرتبط


هیچ فایلی افزوده نشده است

نظرات مطلب (0)


برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است

جستجو