یادداشت‌های روزانه

فاصله‌ی میان اندوه و کلمات

۶ مهر ۱۴۰۵

«والأشدُّ من الحزنِ، شرحُه»

در نگاه نخست، این جمله کوتاه و ساده به نظر می‌رسد؛ اما درون خود تجربه‌ای عمیق از وضعیت انسانی را حمل می‌کند. ما معمولاً گمان می‌کنیم رنج اصلی، خودِ اندوه است؛ همان زخمی که بر جان می‌نشیند، همان فقدان، شکست، تنهایی یا حسرتی که انسان را در خود فرو می‌برد. اما این جمله ادعا می‌کند که مرحله‌ای دشوارتر نیز وجود دارد: شرح دادن اندوه.

اندوه، پیش از آنکه به کلمات تبدیل شود، یک تجربه است. چیزی است که در تمام وجود انسان جریان می‌یابد؛ در سکوت، در نگاه، در خواب‌های آشفته، در بی‌حوصلگی‌ها و در لحظه‌هایی که هیچ واژه‌ای برای توصیف آن پیدا نمی‌شود. اما هنگامی که از انسان خواسته می‌شود اندوه خود را توضیح دهد، ناگهان با محدودیت زبان روبه‌رو می‌شود. او باید چیزی بی‌کران را در قالب واژه‌هایی محدود بریزد. باید تجربه‌ای زنده را به گزارشی از آن تجربه تبدیل کند.

در اینجاست که شکاف میان رنج و زبان آشکار می‌شود.

بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم که پس از یک فقدان بزرگ یا یک شکست عمیق، وقتی کسی می‌پرسد «چه شده؟» یا «چه احساسی داری؟»، پاسخی در اختیار نداریم. نه به این دلیل که چیزی برای گفتن وجود ندارد، بلکه برعکس؛ به این دلیل که آنچه در درون ما می‌گذرد بسیار گسترده‌تر از آن است که بتوان آن را در چند جمله جای داد. گاهی انسان از توضیح دادن اندوه خود خسته می‌شود، زیرا هر توضیحی احساس می‌شود که بخشی از حقیقت را جا گذاشته است.

از سوی دیگر، شرح اندوه نوعی بازگشت به آن نیز هست. هر بار که انسان زخمی را روایت می‌کند، ناچار است دوباره به آن نزدیک شود. باید در حافظه خود راه برود، لحظه‌های درد را احضار کند و آنچه را که شاید می‌کوشیده فراموش کند، دوباره به سطح آگاهی بیاورد. از این رو، روایت کردن اندوه تنها انتقال یک خبر نیست؛ نوعی زیستن دوباره آن است.

اما دشواری شرح اندوه فقط در ناتوانی زبان یا دردِ یادآوری نیست. مسئله دیگر این است که انسان همواره بیم آن را دارد که فهمیده نشود. اندوه، شخصی‌ترین بخش تجربه انسانی است. هنگامی که آن را بر زبان می‌آوریم، در حقیقت بخشی از درون خود را در معرض نگاه دیگری قرار می‌دهیم. و هیچ تضمینی وجود ندارد که دیگری آن را آن‌گونه که هست دریابد. شاید کوچک بشمارد، شاید بد بفهمد، شاید با توصیه‌ای شتاب‌زده از کنار آن بگذرد. به همین دلیل است که برخی غم‌ها به سکوت پناه می‌برند؛ نه از سرِ ناتوانی در سخن گفتن، بلکه از ترسِ فهمیده نشدن. با این همه، انسان نمی‌تواند برای همیشه در سکوت بماند. رنجی که هرگز به زبان نیاید، گاه در اعماق جان ته‌نشین می‌شود و به شکلی دیگر خود را نشان می‌دهد. شاید به همین دلیل است که ادبیات، شعر و هنر پدید آمده‌اند؛ تلاشی برای گفتن آنچه در زبان عادی گفتنی نیست. گویی انسان هزاران سال است که می‌کوشد برای اندوه خود واژه‌ای پیدا کند و هنوز احساس می‌کند چیزی از آن ناگفته مانده است.

شاید راز ماندگاری این جمله نیز همین باشد. «والأشدُّ من الحزنِ، شرحُه» یادآور این حقیقت است که برخی از عمیق‌ترین تجربه‌های زندگی، نه فقط در تحمل کردن، بلکه در بیان کردن نیز دشوارند. گاهی انسان از اندوه خود رنج می‌برد؛ و گاهی از فاصله‌ای که میان اندوه و کلمات وجود دارد. فاصله‌ای که هرچه بیشتر می‌کوشد آن را پر کند، بیشتر از وجودش آگاه می‌شود. شاید به همین دلیل است که بعضی غم‌ها را نمی‌توان توضیح داد؛ تنها می‌توان با آن‌ها زیست.

جستجو