سستی

 

(انوری)

  •          ضعف، بی حالی

سستی غریبی بر او مستولی شد. (علوی 49)

  •          تنبلی، کاهلی

دردر کارها سستی نشان داد، از اداره بیرونش کردند.

  •          تأمل، درنگ

درنگ و سستی شما در ادامه کار، مرا ناامید خواهد کرد.

 

(دهخدا)

  •          ضعف، ناتوانی، کم زوری، عدم توانایی

تا توانی مکش ز مردی دست/ که بسستی کسی ز مرگ نجست (مسعود سعد)

چنین داد پاسخ که اسبم بماند/ ز سستی مرا بر زمین برنشاند (فردوسی 461)

  •          کاهلی، تنبلی

بدانید یکسر کزین رزمگاه/ بسستی اگر باز گردد سپاه (فردوسی)

  •           تأمل، غفلت، کسالت

در سستی قدمهایش در مسیر بازگشت، حکایت از میلی دلپذیر برای ماندن داشت.

سستی اراده بزرگترین مانع موفقیت او بود.

فایل های مرتبط


هیچ فایلی افزوده نشده است

نظرات مطلب (0)


برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است

جستجو