پریشان خاطر
(انوری)
- دارای فکر آشفته و مشوش، نگران، ناراحت
پریشان خاطر بود و چاره اندیشی می کرد. (شهری 309/4)
(دهخدا)
- مضطرب، مشوش، آشفته خاطر
با هر تماس تلفنی، بیشتر پریشان خاطر می شد و دستانش به لرزه می افتاد.
- دلتنگ، مغموم
سکوت شب او را پریشان خاطر آوازهای مادر بزرگ می کرد، زمانی که زیر نور چراغ نفتی برایش لالایی می خواند.
فایل های مرتبط
هیچ فایلی افزوده نشده است
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است