درد
(انوری)
- احساس ناراحتی و بیقراری خاصی معمولاً در نقطه یا منطقه مشخصی از بدن که از تحریک رشتههای عصبی ویژه درد ناشی میشود.
ناراحتی که نتیجه بیماری زخم یا عفونت است.
از درد و آسیب نهراسیدم. (جمالزاده 56)
چون بینی که نفس عظیم کرد و آن از دردی بود که اندر سر دارد. (نسوی 132)
- ناراحتی و اندوه
مردم نمیدانند که من چه دردی دارم. (گلاب درهای 98)
خدای عزوجل در دل هر آدمی دردی آفریده است. (بحرالفوائد 242)
- شور و شوق و حس غمخواری ناشی از عشق فراوان به کسی یا چیزی
هنرمند درد هنر دارد که برای تعالی آن تلاش میکند.
نمیبینم نشاط عیش در کس/ نه درمان دلی نه درد دینی (حافظ)
- اندوه و رنجی که از دوری حق به سالک دست میدهد. (تصوف)
سینه خواهم شرح شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق (مولانا)
(دهخدا)
- الم،تالم، خبر یافتن است از حال ناطبیعی، رنج روح و رنج دل و آزار
سخن زهر و پا زهر و گرم است و سرد/ سخن تلخ و شیرین و درمان و درد (بوشکور)
- رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه عصب.
این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک میشود.
سردرد، زانو درد
- محنت، غم، اندوه
ایشان را مصیبتها رسیده است بدین خلق که کشته شدند اینها هرگز درد آن را فراموش نکنند. (ترجمه طبری بلعمی)
- اشتیاق، شوق، رغبت، میل، عشق
رقیبان خبر یافتندش ز درد / دگرباره گفتندش اینجا مگرد (سعدی)
- حالتی که صوفیان را دست دهد از خواهش و طلب بسیار درد طلب درد دین
و بعد از آن درد دین پیدا آمد. (حسن صباح در جوابنامه ملکشاه)
- حالتی را گویند که از محبوب ظاهر شود و محب طاقت تحمل آن را ندارد
- درد فرزند:عطوفت پدر و مادر
فایل های مرتبط
هیچ فایلی افزوده نشده است
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است