حس
(انوری)
- حالت عاطفی
وضع زندگی او حس ترحم همه را برانگیخته بود.
- تمایل به چیزی
خبر تازهای بود و حس کنجکاوی همه را برانگیخته بود. (آل احمد 164)
- درک مقدمه و بدون تعقل که معمولاً به صورت مبهم به فرد دست میدهد
حس بدی به من میگفت که اتفاق ناگواری خواهد افتاد.
- توانایی به کارگیری قوای ذهنی
او با حس تشخیص خوبی که دارد، خیلی به ما میتواند کمک کند.
(دهخدا)
- تهانوی گوید: قوه مدرکه، قوه حساسه
به کسر ها و تشدید سین عبارت است از قوه مدرکه نفسانیه و حواس مجموع مشاعر پنجگانه ه باصره، سامعه، ذائقه، شامه و لامسه میباشد. چنانی که در بحرالجواهر و منتخب اللغات ذکر کرده و اینکه حواس را به همین 5 حس انحصار دادهاند. برای آن آن است که ما لغت غیر از این مشاعر پنجگانه حواس دیگری را نمیشناختند همچنان که متکلمان نیز پیروی لغویان را کردهاند.
اما حواس پنجگانه باطنه که عبارت است از حس مشترک، خیال، وهم، حافظه و متصرفه از مخترعات فلاسفه است. پس اگر کسی گوید که تعریف حس به قوه مدرکه بنا بر مذهب فلاسفه تعریفی جامع نیست، زیرا خیال و حافظه و متصرفه مدرکه نیستند، بلکه معین و کمک در ادراک میباشند، جواب گوییم که مراد به مدرک بودن بر مذهب فلاسفه، قوهای است که ادراک را به وجود آورد. خواه بالذات و بلاواسطه باشد و خواه به واسطه و کمک باشد. بداند حکما و متکلمان گفتهاند که عقل به ضروره حکم به وجود حواس پنجگانه ظاهر کرده و انحصار آن به عدد 5 نه برای این است که بیش از آن جایز نیست زیرا ممکن است حس دیگری در بعضی از حیوانات باشد که ما بدان پی نبردهایم. چنانکه کورمادرزاد از نیروی باصره بیاطلاع میباشد پس شکی نیست که هر یک از حواس برای ادراک شی مخصوصی ساخته شده. چنانکه سامعه برای ادراک اصوات، ذائقه برای ادراک طعمها، شامه برای ادراک بوها، به نحوی که از هیچ یک خصوصیات دیگری مقدور نیست به عمل آید. و در اینکه آیا ممکن است از یکی از این حواس پنجگانه عملی که از چهار حس دیگر به ظهور میرسد بروز کند یا خیر مورد اختلاف است. حکما و معتزله بالاجماع به عدم جواز این امر رای دادهاند. ولی اهل سنت به جواز آن قائل شده و گفتهاند این امر مربوط به اسرار خلقت میباشد و حواس را تاثیری در نفی یا اثبات آن نیست. چه محال به نظر نیاید که آفریدگار برای باصره ادراکات اصوات بیافریند لیکن بالاجماع اتفاق کردهاند که این امر بالفعل جائز نیست. پس اگر گفته شود که ذائقه، حرارت و شیرینی هر دو را با هم ادراک میکند جواب گوییم ادراک حلاوت با نیروی ذائقه و ادراک حرارت با نیروی لامسه است که اولین نیرویش در دهان و دومی نیرویش در زبان است و اما حواس باطنه، حکما گفتهاند مفهومات یا کلی هستند و یا جزئی و جزئی یا از جنس صورت است. و آن چیزی است که به یکی از حواس پنجگانه ظاهر احساس شود و یا از جنس معانیست و آن امور جزئیهای است که از صور محسوس انتظار شده است. برای هر یک از این اقسام سه گانه، مدرک و حافظی باشد. پس مدرک کلی و آنچه در حکم کلی است از جزئیات مجرد از عوارض مادی عقل است و حافظ آن مبدا فیاض باشد. و مدرک صور، حس مشترک است و حافظ آن خیال باشد. و مدرک معانی، وهم است و حافظ آن ذاکره باشد. و ناگزیر باید نیروی دیگری در وجود آدمی باشد که متصرفه باشد و متفکره و متخیله نیز نامیده میشود. و یا این امور هفتگانه ادراک اشیا به رشته نظم و ترتیب در آید این بود اجمال آنچه در باب حواس باید بیان شود. اما وجود حواس باطنه را برخی از فلاسفه اثبات کردهاند و مسلمانان آن را منکر میباشند و توضیح آن بنا بر آنچه مولوی عبدالحکیم در حاشیه خیالی در ضمن بیان اسباب علم بیان کرده آن است که محققین اتفاق کردهاند که مدرک کلیات و جزئیات نفس ناطقه است و نسبت ادراک به قوای مدرکه مانند نسبت قطع و بریدن است به سوی دشنه و در اینکه آیا صور جزئیات مادی در نفس ناطقه ارتسام مییابد یا در آلات نفس ناطقه؟ جماعتی گویند نفس صور کلیات را در خود و صور جزئیات مادی را در آلات خود مترسم میسازد بنابراین که نفس بسیط و مجرد است و اتصاف آن به صور جزئی منافی با بساطت آن خواهد بود. پس ادراک نفس مر آن صور را به اعتبار ارتسام صور در آلات نفس ناطقه باشد و در اینجا تصور نرود که دو ارتسام است. یکی ارتسام به ذات در آلات و دیگری ارتصام به واسطه در نفس و گروهی دیگر به سوی آن رفتهاند که همه صور کلی و جزئی در نفس ارتصام مییابد. زیرا نفس مدرک اشیا میباشد جز اینکه ادراک نفس مر جزئیات مادی را به واسطه است نه به اصالت و این امر منافی ارتصام صور در نفس ناطقه نخواهد بود و حواس پنجگانه واسطه آن است. تا چشم باز نشود ادراک بینایی جزئیات صورت نبندد و صور در آن ارتصام پیدا نکند. و همین که دیدگان بازگردیدند صور اشیا در آن نقش بندد پس دسته نخستین حواس باطنی را پذیرفتهاند و دسته دوم آن را نفی کردهاند حواس خمسه به حیوان اختصاص دارد و در غیر حیوان از نبات و معادن یافت نشود و نیز لامسه جمیع حیوانات را شامل است و بقای آن نیرو بسته به اعتدال مزاج حیوان باشد از این رو باید از کیفیاتی که موجب تباهی نیروی لامسه باشد احتراز واجب شمرد و از این جهت باشد که نیروی لامسه در جمیع اعضای بدن آدمی پراکنده است و نیز به این جهت است که ملموسات را نخستین محسوسات نام نهادهاند و اما سایر حواس را این خصوصیات نباشد و چه با حیوانی که فاقد حواس پنجگانه جز لامسه باشد مانند کرمهایی قرمز رنگ که موقع باران از زیر زمین بیرون آیند. (کشاف اصطلاحات الفنون)
- دکتر سیاسی میآورد بدن انسان همواره در معرض تحریک و تنبیه عوامل خارجی مانند ارتعاشات هوا، امواج اثر و برخورد و فشار دیگر چیزها قرار داشته همواره از آنها بیش و کم متاثر میباشد. این اثر بدنی در روان انعکاسی پیدا میکند که احساس نام دارد. مثلاً ارتعاشات هوا به گوش رسیده متاثرش میکند و در نتیجه احساس صوت حاصل میشود یا ذراتی بسیار ریز به بینی برخورد کرده احساسی دست میدهد و همچنین... بنابراین هر احساسی دارای دو مقدمه است یکی تحریک خارجی و دیگر تأثر عضوی. چنانکه در مورد صوت ارتعاشهای هوا تحریک خارجی و جنبشی که گوش را دست داده است تاثرعضوی میباشد و در مورد بو رسیدن ذرات ریز، تحریک خارجیست و تغییری که در بینی روی داده تاثر عضوی است. و پس از حصول این دو مقدمه در مغز انعکاسی (که چگونگی اش نامعلوم است) پیدا میشود که احساس نام دارد. پس احساس به جز تحریک خارجی و تاثر عضوی است بلکه انعکاس ذهنی تاثری است که یکی از اعضای بدن را عارض شده و از این رو درست نیست گفته شود: اعصاب و پیها احساسات را به مغز منتقل میکنند یا اینکه: مغز احساسات را ضبط مینماید و مانند آن. زیرا آنچه به واسطه پیها انتقال مییابد و در مغز ضبط و نگهداری میشود، تاثرات عضوی یعنی تغییرات بدنی و مادی هستند نه خود احساس. هر عضوی از بدن که تاثر آن موجب احساس مخصوصی بشود اندام آن حس به شمار میرود. از زمانی بس قدیم تا چندی پیش حکما تنها 5 عضو را دارای این خاصیت میدانستند و از این رو به پنج گونه احساس قائل بودند. و آنها را به 5 حس بینایی و شنوایی و بساوایی و چشایی و بویایی نسبت میدادند و به همین جهت در بسیاری از زبانها حواس ظاهره را حواس پنجگانه خواندهاند در صورتی که این بیان درست نیست زیرا که شماره حواس ظاهره خیلی بیش از 5 حس است و حقیقت این نکته پس از پژوهشهای تازه، هم از لحاظ کالبد شناسی مسلم گردیده و هم از لحاظ روانشناسی.
الف: کالبد شناسی آشکار ساخته است که آنچه تاکنون حس لامسه خوانده میشد در واقع عبارت از چندین حس مختلف است که هر کدام در پوست بدن دارای عضوی خاص میباشد و آنچه منحصراً عضو حس صامعه به شمار میرفت یعنی گوش مشتمل بر دو اندام متفاوت است که یکی واسطه احساس صوت میباشد و دیگری مجاری نیم دایره گوش داخلی که حس تعادل و توازن را به ما میدهد.
ب: از لحاظ روانشناسی هم واضح است که دو احساس نام برده از یکدیگر متمایز هستند زیرا برای شعور ما حس گرمی مثلاً با حس فشار و تماس به همان اندازه فرق دارد که یک احساس بصری از یک احساس سمعی دور میباشد. با رعایت این مقدمه میتوان حواس ظاهر را ده گونه دانست و آنها را به قرار زیر شماره نمود.
1-احساسات بصری یا حس بینایی
2-احساسات سمعی یا حس شنوایی
3-احساسات لمسی یا حس بساوایی
4-احساسات سردی و گرمی یا حس گرما و سرما
5-احساسات المی یا حس رنج جسمانی
6-احساسات وضعی و عضلانی یا حس جنبش
7-احساسات تعادلی یا حس تعادل و جهتیابی
8-احساسات ذوقی یا حس چشایی
9-احساسات شمعی یا حس بویایی
10-احساسات داخلی یا حس درونی
البته اید این شماره و تقسیم را قطعی پنداشت زیرا همچنان که استقلال بعضی از حواس دهگانه بالا را به تازگی پی برده و مدتها از این نکته غافل بودهایم شاید توسعه علوم بعدها در این زمینه حقایق دیگری مکشوف بدارد و تجدید نظر را در تقسیم فوق ایجاب کند. ( روانشناسی پرورشی دکتر سیاسی ص 38-40)
هرگونه پیش عقل رهی کرد حس را/ کو ز نور عقل و حس پاک و جداست ( ناصر خسرو)
باز نور نور دل نور خداست / کو ز نور عقل و حس پاک و جداست ( مولوی)
- گاه کلمه حس در اشعار فارسی مقابل وهم که خود نیز یکی از 5 حس باطنی است به کار برده شده
خدای مبدع هرچ آن تو را به وهم و به حس/ موهاتو مدرک و معلوم و مبصر است و مشار ( ناصر خسرو)
- قوه لامسه، گاه از کلمه حس فقط یکی از پنج حس را که حس لامسه است خواهند.
سمع و بصر و ذوق و شمع و حس که بدو یافت/ جوینده ز نایافتن خیر امان را (ناصر خسرو)
- قوه مدرکه باطنی، حس مشترک، در این معنی نیز گاه با سین مشدد و گاه بی تشدید به کار رفته است
گوش جان و چشم و جان جز این حس است/ گوش عقل و گوش حس آن مفلس است (مولوی)
فرهنگ طیفی
فایل های مرتبط
هیچ فایلی افزوده نشده است
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است