هیجان

۲۳ بهمن ۱۴۰۴

افزودن به علاقه مندی

اصطلاح هیجان مبین حالات ذهنی لذت بخش یا ناگوار گوناگونی است. مبنی بر اینکه هیجان [موضوعی] است مربوط به زیست شناسی و برای تجزیه و تحلیل‌های شناختی دارای جذبه کمی است. در واقع به طور کلی هیجان‌ها در روانشناسی به نوعی مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند. در هر حال مطالعه هیجان در روانشناسی شناختی اهمیت قابل توجهی یافته و انبوه فزاینده‌ای از شواهد و نظریات درباره خصوصیات و کارکردهای این حالات وجود دارد. تاریخچه مفاهیم مربوط به هیجان در روانشناسی علت مورد بی‌مهری قرار گرفتن هیجان‌ها در روانشناسی انسان بدون تردید به این دیدگاه سنتی باز می‌گردد که احساس دشمن خرد است. این دیدگاه افلاطون بود که معتقد بود هیجان‌ها همانند داروهایی هستند که عقلانیت را مختل می‌سازند. این عدم اطمینان در دوره رواقیون نیز که مطرح کردند هیجان‌ها بیماری روح است ادامه یافت. 

مطالعه نوین هیجان‌ها با داروین شروع شد که در کارش این روش فکری را دنبال کرد. او پس از نگارش خاستگاه انواع که در آن از انسان‌ها به ندرت ذکری آمده بود، بیشتر اوقاتش را صرف گردآوری شواهد مربوط به تکامل انسان کرد. او متوجه شباهت‌هایی میان تظاهرات احساسی در انسان و دیگر حیوانات و نیز میان افراد بالغ و کودکان شد. او مشاهده کرد که این تظاهرات، خواه ذره‌ای استفاده داشته باشند و یا نه، روی می‌دهند. او آنگاه توانست استدلال کند که این تظاهرات وقتی در انسان‌های بالغ پدید می‌آید، انعکاسی است از تاریخچه تکاملی و سابقه تحول ما از دوران کودکی.
آن‌ها بقایای رفتاری‌ای هستند که دیگر لزوماً مفید فایده نیستند، بسیار شبیه استخوان‌های کوچک انتهای ستون فقرات که یادگار دُمی است که زمانی اجداد ما داشتند. به دنبال داروین، جیمز (ویلیام) مطرح ساخت که هیجان‌ها عبارتند از ادراک رویدادهای بدن و والترکنن مطرح کرد که آن‌ها فوران تکانه‌های مربوط به بخش‌های پایینی و غیر عقلانی مغز هستند. چنین پیشنهاداتی روند کلی نظریه سازی روانشناسی در مورد هیجان‌ها را تشکیل می‌داد. 
با وجود تاثیرگذاری این سنت، سنت فکری دیگری درباره هیجان‌ها در تاریخ نظریات روانشناسی غرب وجود داشته است. این سنت با ارسطو شروع شد که مطرح کرد که هیجان‌ها بر داوری‌های شناختی مبتنی هستند. او از اصطلاحات مربوط به هیجان‌ها تجزیه و تحلیلی مولفه‌ای به دست داد. بنابراین برای نمونه او خشم را به عنوان حالتی پدید آمده در نتیجه این باور که فردی مورد اهانت قرار گرفته است تحلیل کرد. خشم متوجه فرد مقصر است و معذرت خواهی آن را تخفیف می‌دهد. خشم در صورتی که با فردی با انصاف رفتار شود پدید نمی‌آید. این شیوه تجزیه و تحلیل معنای اصطلاحات مربوط به هیجان از طرف اسپینوزا دنبال شد. 

در این سنت شناختی، کاری که مشخص کننده نقطه آغاز دوران نوین است متعلق به فردریک پاول هان است که در سال 1887 مطرح کرد که هیجان‌ها وقتی بروز می‌کنند که چیزی موجب قطع یک گرایش یا یک فعالیت در حال اجرا می‌گردد. هیجان سپس اختلالی ذهنی تولید می‌کند که توجه خودآگاه را کاملاً به خودش اختصاص می‌دهد. این دیدگاه به عنوان نظریه تعارض شناخته شده، چرا که هیجان‌ها در این نظریه یا به دلیل تعارض میان هدف و پیامدهای نامنتظره و یا وقتی که هدفی با هدفی دیگر در تعارض است برانگیخته می‌شوند.

 

از کتاب فرهنگ توصیفی روانشناسی روانشناختی 

مایکل آیسنک

نظرات مطلب (0)


برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است

جستجو