درماندگی
(انوری)
- عجز و ناتوانی از یافتن چاره، بیچارگی
آنها برای درماندگی و پیری خود میگریستند. (اسلامی ندوشن 124)
جواد با افسردگی تمام حکایت از بیچارگی و درماندگیش مینمود. (مشفق کاظمی 12)
دوست آن دانم که گیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی (سعدی 71)
(دهخدا)
- بیچارگی، لاعلاجی، واماندگی، اضطرار، عجز
روز درماندگی به سیم دغل/ بدو گفتم ای یار پاکیزه خویی/ چه درماندگی پیشت آمد بگوی (سعدی)
بیچارگیم به چیز نگرفتی/ درماندگیم به هیچ نشمردی (سعدی)
فایل های مرتبط
هیچ فایلی افزوده نشده است
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است