(انوری)
- آشفته بودن، وضع و حالت آشفته
- پریشانی، ناآرامی، تشویش، اضطراب
در برابر دشمن چنان الله اکبر میکشید که حریف از آشفتگی، قدرت مبارزه و مقابله را فراموش مینمود. (شهری 377/2)
- درهم ریختگی
تمام ساکنان خانه را در آن آشفتگی و نابسامانی دیدم. (قاضی 282)
- خشمگینی، غضب
شیوه شاه نیست آشفتن/ وندر آشفتگی سقط گفتن (جامی 43)
- شیفتگی، دلدادگی،شوریدگی از عشق
ز سودا و آشفتگی بر قدش/ برانداختم سنگی از مرقدش (سعدی 195)
(دهخدا)
- کیفیت و چگونگی و صفت آشفته
- خشم غضب
او از رفتار دوستانش چنان دچار آشفتگی شد که نمیتوانست آرامش خود را حفظ کند.
نیاطوس چون دید بنداخت نان/ ز آشفتگی باز پس شد ز خوان ( فردوسی)
- جنون
پس آشفتگی باشد و ابلهی/ که انگشت بر حرف صنعش نهی (سعدی)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است