(انوری)
- کدورت و دلتنگی، دل آزردگی
این کار موجب رنجش سردار از من گردید. (مصدق 146)
(دهخدا)
- آزردگی،رنجیدگی
رنجش عمیقی در دلش نشست وقتی دید دوست صمیمیاش پشت سر او بد گفته است.
- اندوه
سالها رنجشِ فقر را بر دوش کشید، بیآنکه کسی از حالش باخبر باشد.
- دلتنگی،ملالت
رنجشِ بیدلیل، مثل سایهای نرم، بر لحظههای خوشیاش افتاد.
- خشم، قهر، غضب
نگاه پر از رنجش او، نشان از خشم پنهانی داشت که در دل میجوشید.
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است