(انوری)
- اضطراب و نگرانی
زندگی در تهران، در میان آن همه آشوب و دلهرهی بعد از جنگ جهانی آسان نبود. (زرینکوب)
نه دلواپسی شکم را داشتم، نه دلهرهی جامکان را. (آل احمد)
(دهخدا)
- فرو ریختن دل از ناگهان، در اصطلاح عوام قسمی ضربان قلب که از یاد آمدن امری خطیر پدید شود، اضطراب و ترس که حرکات قلبی را تندتر کند
وقتی منتظر بودم تا نامم برای مصاحبه خوانده شود دلهرهام آنقدر شدید بود که احساس میکردم قلبم از سینهام بیرون میزند.
- شور زدن دل، تشویش
این حوض و این بچهها مایه دلهره شبانه روزی من شدهاند. این پلههای یخ زده مایه دلهره است ؛
یعنی قلب آدمی هر بار که کسی خاصه طفلی از آن بالا و پایین میرود به تپش میآید.
(یادداشتهای مرحوم دهخدا)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است