(انوری)
- عاشقی، دلدادگی
مردم سرشناس... خاکسار کوی ساده رویی گردیده, سربه شیدایی برآورده بودند. (شهری 205)
- در روانشناسی جنون ادواری و در قدیم مطلق دیوانگی
مگر زنجیر مویی گیردم دست/ وگرنه سر به شیدایی برآرم (حافظ)
- آشفته، پریشان
آرزو میکردم ای کاش من هم از دغدغه این عقل شیدایی رها مییافتم. (جمالزاده 138)
(دهخدا)
- دیوانگی، جنون، آشفتگی
مرا نسبت به شیدایی کند ماه پری پیکر/ تو دل با خویشتن داری چه دانی حال شیدایی (سعدی)
- عاشقی، شیفتگی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد/ شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی (حافظ)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است