(انوری)
- دلبستگی شدید به کسی یا چیزی چنانکه سبب آشفته شدن ذهن شود.
با وجود تمام این شور و شیفتگی که در تو وجود داشت مارگریتا هیچ واکنشی ابراز نمیکرد. (علوی 152)
(دهخدا)
- بر هم زدگی و آشفتگی
چون شیفتگی و مستیم هست/ در شیفته دل مجوی و در مست (نظامی)
- تحیر و حیرانی
او با شیفتگی به آسمان نگاه میکرد و از عظمت آن مبهوت شده بود.
- ولع
دخترک با شیفتگی به کیکهای رنگارنگ ویترین نگاه میکرد، انگار که میخواست همه را داشته باشد.
- بی هوشی
امیر محمود دزدیده مینگریست و شیفتگی و بیهوشی برادرش میدید.( تاریخ بیهقی ادیب ص 253)
- دلباختگی، شیدایی، عاشقی، دلدادگی
او با شیفتگی به استوری او نگاه میکرد و هر عکسش قلبش را به تپش میانداخت.
- شعف
دخترک با شیفتگی به پروانههای باغ نگاه میکرد و سرشار از شور و زندگی شده بود.
- جنون، دیوانگی
او با شیفتگی هر حرکت او را دنبال میکرد، گویی که زمان و مکان دیگر معنا نداشت.
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است