(انوری)
- بیقراری و پریشانی.
کم کم دلش هم آرام میگرفت و اضطراب و تپش قلبش از میان می رفت. (آل احمد)
- پریشانی و آشفتگی ذهنی بر اثر ترسی مبهم و احساس ناامنی.
موقعی که صدای تلفن زنگ زد، بیدلیل قلبم تندتر زد و اضطراب عجیبی تمام وجودم را گرفت،
انگار قرار هست اتفاق بدی بیفتد.
- بیقراری ناشی از اشتیاق فراوان.
شاخ گل از اضطراب بلبل/ با آن همه خار سر درآورد ( سعدی)
(دهخدا)
- نگرانی و تشویش داشتن.
چندان وحشت و اضطراب و احتجاب از آن پیدا شد که قرارش نماند. ( جامی)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است