لجاجت

۲۵ تیر ۱۴۰۴

افزودن به علاقه مندی

 

(انوری)

  • یک دندگی، خیرگی، عناد ورزیدن، لج کردن

او همه را گفت تو هم بگو و خلاص چیزی ندارم داری لجاجت می‌کنی (عبداللهی شکوفایی)
جلوی مغازه‌ای پسر کوچکی در مقابل اسبی چوبی ایستاده بود... با لجاجت می‌گفت: مگر قول ندادی؟( جولایی: شکوفایی)

 

(دهخدا)

  • عناد، یک دندگی، یک پهلویی

عبد الله خان نزدم نشسته گفت :حاجی... شاه است, مالک رقاب است، با او لجاجت نکن (حاج سیاح)

  • ریسه رفتن دل (در تداول عوام )
  • شوریدگی و طپیدگی از گرسنگی 

نظرات مطلب (0)


برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است

جستجو