(انوری)
- رنجش و آزردگی روحی، اندوه، دلتنگی
با همان حال اندوه و ملال در فکر عمیقی فرو رفت. ( جمالزاده 15)
- ضعف و خستگی جسمی و روحی، به ستوه آمدن
شاید این همان پیادهرویهاست که امروز نیز توانسته تا ساعتها من را در راه رفتن یاری داده خستگی و ملال ایجاد ننماید. ( شهری 505/4)
کودکان مکتبی از اوستاد/ رنج دیدن از ملال و اجتهاد (مولوی 86/2)
به روز جنگ مر او را به چنگ بسته برند/ نزد آن قبل که ز جنگ آیدش نهیب و ملال (فرخی)
(دهخدا)
- به سطوح آمدن و دلتنگ و بیزار شدن
- بیقرار و آرام ساختن
تو را ملال نگیرد همی ز بخشیدن/ مگر ز طبع تو راه عدم گرفت ملال (امیر معزی ایضا ص 459)
- حالتی که از کثرت پرداختن به چیزی عارض گردد و موجب شود که انسان خسته و مانده گردد و از آن روی برتابد( از تعریفات جرجانی)
چندان اضطراب کرد که طبع خرد را ملال افزود.( مرزبان نامه چ قزوینی ص 109)
- ستوهی، سیر آمدگی، سیر دلی، بیزاری، رنجش، دلتنگی
طولانی شدن گفتوگوی بیثمر باعث ملال جمع شد و همه در سکوت فرو رفتند.
- آزردگی
گر حلال است حلالی است کز آن نیست گزیر/ ور حرام است حرامیست کز آن نیست ملال( فرخی)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است