(انوری)
- پریشان، نگران، مضطرب
فخرالسادات دلواپس و پریشیده بود. از ترس می لرزید. (الاهی: داستان های نو145)
(دهخدا)
- پراشیده، پریشان شده، متفرق گشته، متفرق ساخته، پراکنده شده
پریشیده عقل و پراکنده هوش/ ز قول نصیحت گر آکنده گوش (سعدی)
۲۸ مرداد ۱۴۰۴
(انوری)
فخرالسادات دلواپس و پریشیده بود. از ترس می لرزید. (الاهی: داستان های نو145)
(دهخدا)
پریشیده عقل و پراکنده هوش/ ز قول نصیحت گر آکنده گوش (سعدی)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است