(انوری)
- درماندگی، عجز
]او[ انسان را ... با همه دردها و زبونی ها و آرزوها و کام ها ... وصف می کند. (زرین کوب 122)
- خواری، ذلت
خواری خلل درونی آرد/ بیدادکشی زبونی آرد (نظامی 53)
- تواضع، فروتنی، اظهار اطاعات
هندیان تاب مقاومت بر خویشتن ندیده، از در زبونی و مسکنت درآمده، به هر حال مطیع تاج گذار بوده اند. (شوشتری 459)
زبونی در برابر اهل دانش، نشانه بزرگی روح است. (هوش مصنوعی)
(دهخدا)
- خواری، ذلت
به جای زبونی و جای فریب/ نباید که یابد دلاور شکیب (فردوسی)
- فروتنی، تواضع، کوچکی کردن
از یکی از اکابر دین سؤال کردم که درویشی چیست، فرمود: زبونی. ( انیس الطالبین ص 169)
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است